به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
چراغ و شمع برافروختن ز سر گیرند
چو در محاوره آنی به منطق شیرین
لب و دهان تو صد نکته بر شکر گیرند
ز خاک راه تو گو روی ما غبار بگیر
که اهل عشق چنین خاک را به زر گیرند
به دوستی که اگر پای بر دو دیده نهی
هنوزت اهل دل از دیده دوستتر گیرند
دل ار مقابل آن ابروان نهد مه نو
گناه او همه بر چشم کج نظر گیرند
از باده در سر رندان جنون شود مستی
به یاد روی نوار ساغری دگر گیرند
بر آستان نو جانها ز سوز و آه کمال
اگر نه آب زند گریه جمله در گیرند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای عشق و محبت پرداخته است. شاعر به مجلسی اشاره میکند که در آن آثار زیبایی و جذابیت معشوق نمایان است و همه چیز تحت تاثیر وجود اوست. وی از تأثیر کلام معشوق بر ذهن دیگران میگوید و به اهمیت دوستی و عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر به احساسات عمیق و شور و شوق عاشقان در برابر محبوب میپردازد و در پایان به گریه و شور اعضای دل در مقابل معشوق اشاره میکند، به عبارتی احساسات عمیق و پرشور عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در مجلسی که برای تو از پردهها برداشته میشود، دیگر نیازی به روشن کردن چراغ و شمع نیست، زیرا نور وجود تو کافی است.
هوش مصنوعی: وقتی در گفتگو با تو به طرز شیوا و دلنشینی صحبت میشود، هر کلمهات مانند شکری شیرین به دل مینشیند و از آن نکات بسیاری به دست میآید.
هوش مصنوعی: از زمین راه تو خواهش میکنم که بر صورت ما غبار بپاشد، زیرا عاشقان حقیقتاً این خاک را با ارزش و طلا مانند میدانند.
هوش مصنوعی: اگر به دوستی احترام بگذاری و او را در نظر داشته باشی، حتی اگر دیگران تو را نادیده بگیرند، اهل دل و عارفان تو را بیشتر از آن دوست میپندارند.
هوش مصنوعی: اگر دل به چهرهٔ زیبای او توجه کند، تمام گناهان او را بر چشم کسانی که به او با دقت نگاه میکنند، خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: از شراب در دل دیوانگان، حالتی شگفت و سرمستی به وجود میآید، به یاد چهرهای زیبا، لیوانی دیگر را پر میکنند تا از آن بنوشند.
هوش مصنوعی: در آستانه نو و تازگی جانها، اگر احساس و عمق کمال وجود نداشت، همه دریاها از عشق و اشک نمیریختند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند
و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست
کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند
به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردی
[...]
چو همدمی و مصاحب بجای چنگ ای نی
تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند
بگو به صاحب نی مطربا کزان تیزی
اگر ملول شوی صاحب دگر گیرند
ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
به روی پرده نکویان پرده در گیرند
چنانم از ستمت کز پی تسلی خویش
بلا کشان تو از حال من خبر گیرند
به آب عفو بشو جرم عالمی ورنه
[...]
ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
گمان مکن نظر از روی یار برگیرند
مرا بکشت غم یار لیک از آن شادم
که کشتگان غمش زندگی ز سر گیرند
مرا ز حالت مجنون خبر دهند دو دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.