گنجور

شمارهٔ ۳۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد

خبر ز جان و دل و عقلها ز سر بیرد

برم ز زلف تو بونی چو رخ نمانی باز

مشام بوی خوش از نافه در سحر ببرد

اگر ز نبر فرسنی تحبی وی دل

ببند نامه به پیکان که نیز تر ببرد

به فکر آن لب شیرین چنان ضعیف شدم

که گیردم مگس و پیش او بپر بپرد

چه منت است که من دل به خدمتت ببرم

که چشم تو صد زآن به یک نظر ببرد

بدرد و حسرت آن غمزه نرگس بیمار

بر آن است که با خاک چشم تر ببرد

کمال بر در جانان بر ببر جانرا

که هر که رفت بر آن در چنین بسر ببرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام