گنجور

شمارهٔ ۳۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد

صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد

گر زیر درخت گل باز آنی و بنشینی

هر باد که برخیزد گل بر سر گل ریزد

بنمای به خوبان رخ در حسن مکن دعوی

تا زلف تو از هر سو منشور بیاویزد

گو چشم نو کمتر خور خون در مسکینان

بیمار ز پر خوردن شرطیست که پرهیزد

افتاد رقیب از پا چون اشک به أه ما

زین گونه نیفتادست این بار که برخیزد

تا شد به لبت همدم دل سوخت ز غم جان هم

در موم زنند آتش با شهد چو آمیزد

از جور سر زلفت نگریخت کمال آئی

عیار که شبرو شد از سلسله نگریزد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید