گنجور

شمارهٔ ۳۳۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد

با لب لعل تو جان چیست که همدم باشد

هر کرا دولت سودای تو شد دامن گیر

فارغ از محنت و آسوده دل از غم باشد

نسبت روی تو چنان نتوان کرد به ماه

که به حسن از رخ زیبای تو پر کم باشد

خنک آن جان که شد از آتش سودای نور گرم

خرم آن دل که به غمهای تو خرم باشد

گر دمی دست دهد روی تو دیدن مارا

حاصل از عمر گرانمایه همان دم باشد

مفلس کوی مغانرا به خرابات غمش

دولت جام به از مملکت جم باشد

گر ببوسیدن پایت برسد دست کمال

او بدین پایه به عشاق مقدم باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام