کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
هیچ غم نیست ز تنهایی اگر غم باشد
نگشایند ز پا سلسله، سودا زده را
دل همان به که در آن طره پر خم باشد
نگسلد از پی هم مرحمت ساقی عشق
زهر در شیشه کند باده اگر کم باشد
ساغر غیرتم آن به که نماند بیخون
نبود نور در آن دیده بینم باشد
خاک در چشم، اگر اشک علاجش نکند
تا به کی آینه در پیش تو محرم باشد؟
لذت عمر کسی یافت در ایام وصال
که غنیمت شمرد گر همه یک دم باشد
هرکه گردید گدای در میخانه عشق
فارغ از ملک کی و سلطنت جم باشد
ناخن کس نبرد زو سَبَل بهبودی
چشم هر داغ که بر حقه مرهم باشد
سنبل زلف تو از بس که رطوبت دارد
حلقه موی تو چون دیده پر نم باشد
آدمیزادهای از من چه گریزی چو پری
کی پری نیز گریزد اگر آدم باشد
کار شمشیر به سوزن نتوان پوشیدن
حیف باشد که لب زخم فراهم باشد
طاقت محرمی شانه ندارد قدسی
زلف او را بگذارید که درهم باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی میپردازد. شاعر به تشریح وضعیت دل و جان خود در مواجهه با عشق میپردازد و به زیبایی و آسیبپذیری عاشقانه اشاره میکند. او میگوید که تنهایی، اگرچه آزاردهنده است، اما در عشق واقعی به غم و اندوه دچار میشود. عشق مانند بادهای است که حتی اگر کم باشد، هنوز هم شادی و تسکین میآورد.
شاعر تأکید میکند که کسی که در آغوش عشق قرار گیرد، زندگی را غنیمت میشمارد و حتی در شرایط دشوار میتواند بر اعتبارات دنیایی خود بیاعتنا باشد. عشق مانع از این میشود که نفرینهای زندگی بر او سایه افکنده و انسان را به گدایی در میخانه عشق وا دارد.
در نهایت، شعر به تقدس و زیبایی زلف معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که عشق و زیبایی در زندگی انسانی بهقدری عمیق است که نمیتوان آن را با چیزهای معمولی مقایسه کرد. شاعر درخواست میکند که بر تاریکی و درد ناشی از عشق سرپوش گذاشته نشود و زیبایی عشق در پیچیدگیاش پذیرفته شود.
هوش مصنوعی: اگر کسی بیهوده و بدون دلیل با مردم سر و کار داشته باشد، نباید نگرانی از تنهایی داشته باشد؛ اگر هم دلی باشد، از این تنهایی غمگین نخواهد شد.
هوش مصنوعی: دلی که خیالات و آرزوهایش او را به جنون میکشاند، بهتر است که در بند و زنجیر باقی بماند تا اینکه دست از آن زنجیر بردارد و به آزادی دست یابد؛ چون در حالت آزادیش ممکن است دچار دردسر شود.
هوش مصنوعی: عشق همچون یک نوشیدنی قوی است که حتی اگر کم باشد، باز هم تأثیرگذار و دلپذیر خواهد بود. محبت و لطفی که از طرف ساقی (محبت) به ما میرسد، هرگز از بین نمیرود و همیشه ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: 杯 غیرتم بهتر است که خالی نماند؛ زیرا در آن چشم بیاشک، نوری نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر خاک در چشم باشد و اشک نتواند آن را درمان کند، تا کی آینه میتواند به تو نگاه کند و رازهایت را نگه دارد؟
هوش مصنوعی: زندگی واقعی فردی در زمان وصال و نزدیکی با محبوبش معنی پیدا میکند، چرا که او این لحظات را گرانبها میداند، حتی اگر این لحظات کوتاه و اندک باشند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق و محبت میپردازد و در میخانه عشق به سر میبرد، از سلطنت و قدرت دنیا بینیاز و رها میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند با ناخن خود، برای کسی که داغی و دردی دارد، درمانی پیدا کند؛ تنها مرهم واقعی برای دردها، در حقیقت و صداقت نهفته است.
هوش مصنوعی: زلفهای تو به خاطر رطوبتی که دارند، مانند حلقههای مویی هستند که شبیه به چشمی پر از اشک به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: انسانی که از من دوری کند، چه جایی برای فرار دارد؟ آیا یک پری هم میتواند فرار کند اگر انسان باشد؟
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که نمیتوان با یک سوزن، کار یک شمشیر را انجام داد. همچنین، حسرت و تأسف بر این است که زخم و درد هنوز وجود دارد و برطرف نشده است.
هوش مصنوعی: تحمل کردن زیبایی و جذابیت زلف معشوق به قدری دشوار است که نباید آن را نادیده گرفت. بهتر است اجازه دهیم که زیبایی او به صورت درهم و غیرقابل دسترس باقی بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
با لب لعل تو جان چیست که همدم باشد
هر کرا دولت سودای تو شد دامن گیر
فارغ از محنت و آسوده دل از غم باشد
نسبت روی تو چنان نتوان کرد به ماه
[...]
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
این چنین نادره در ملک جهان کم باشد
پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست
مرد عاشق بر ما اعلم و احکم باشد
رمز اسرار خدا را نتوان گفت بکس
[...]
سازم آن می نمکآلود که بیغم باشد
افگنم مشک در آن حقه که مرهم باشد
هست راحت الم کلبه احزان بر من
غم از آن خانه کنم وام که ماتم باشد
هر شبم عشق به افسون نوی بندد خواب
[...]
نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزهٔ دوست
احتیاجش به دم عیسی مریم باشد
گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق
[...]
گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
زمزم کعبه دل دیده پر نم باشد
تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا
نطق عیسی ثمر روزه مریم باشد
دست حرص از دل سودازدگان کوتاه است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.