گنجور

شمارهٔ ۳۱۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد

حلاونی بدل و لذتی به جان نرسد

حلاوتی که نرا در چه زنخدان است

هزار یوسف مصری به قعر آن نرسد

تو هر طرف که کشی نیر من ز رشک آنجا

پر شوم که بهر سینه ذوق آن نرسد

مکش مرا که ز بس لاغری همی ترسم

که روی تیغ تو ناگه به استخوان نرسد

کجا به ما رسد آن زلف کز زنخدانت

فتاده ایم به چاهی که ریسمان نرسد

چنین که نسبت روی تو می کنند به ماه

چگونه از تو سر او به آسمان نرسد

مرا سریست که بر خاک پاش خواهم سود

زمفلسان خود او را جز این زیان نرسد

نعیم و لذت دنیا اگر چه بسیارست

به ذوق بادة صافی ارغوان نرسد

کمال تا نشوی هیچ مگذر از در باره

که زحمت تو بدان خاک آستان نرسد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید