گنجور

 
کمال خجندی
 

از پرده هرکه رویت یک روز دیده باشد

کس در نظر نیارد گر نور دیده باشد

صورت نگار داند کز ماه چربد آن رخ

با صورت تو مه را گر بر کشیده باشد

از حالت زلیخا آن بو برد که چون گل

پیراهن صبوری صد جا دریده باشد

دزدیده حسن یوسف دیدند و کف بریدند

زین شیوه دست دزدان دایم بریده باشد

دارد مه نو اینک خونها بگرد ناخن

انگشت حیر از تو شاید گزیده باشد

از نظره های اشک است از چشم عندلیان

هر شبنمی که بر گل یک بک چکیده باشد

آه کمال دانم شبها شنیده باشی

کیوان شنید صد ره به هم شنیده باشد