گنجور

شمارهٔ ۳۰۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد

یارب از چشم بد خلق گزندش مرساد

مرحبانی طعم بود ازو در همه عمر

سعی بسیار نمودم ولی دست نداد

سالها رفت که خالی نیم از یاد کسی

که نباید همه عمرش ز من دلشده باد

آید آن روز که خواهد لب شیرین ای دل

عذر آن داغ که بر سینه فرهاد نهاد

من ز دست غم او گر چه فتادم از پای

هیچ کاری به جهان خوشتر ازینم نفتاد

دل هلال تن خود خواست غمش آمد و گفت

مخور این غم که منت زود رسانم بمراد

دوش میگفت فراق رخ جانان به کمال

که هنوزت رمقی هست ز جان شرمت باد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.