گنجور

 
کمال خجندی
 

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می برد از دست ما طبیب

این درد عشق نیست که آن را دوا کنند

ما را نظر به روی تو بر خط خال نیست

صاحبدلان نظارة صنع خدا کنند

بر گفته کمال فشانند زر چو آب

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند