گنجور

شمارهٔ ۲۷۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت

دل شهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت

دلخته نشد عاشق از آن نیر و نیازرد

دلخته از آن شد که به روز دگر انداخت

زآن نیر که انداخت کسی دور به دعوی

ما را ز خود آن شوخ از آن دورتر انداخت

باز آمد و بر نیر دگر چشم دگر دوخت

هر صید که آن غمزه به تیر نظر انداخت

تا مرغ چرا بست پر خویش بر آن تیر

مرغ دلم از حسرت آن بال و پر انداخت

عاشق به دو صد زخم چو قانع نشد از یار

یک نیر چه باشد سوی باران اگر انداخت

نبرت به دل ریش کمال آمد و گم شد

خواهی که شود بافته باید دگر انداخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.