مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت
مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده
سیمرغ درین راه خطرناک، پرانداخت
تا چشم سیه مست تو عاشق کشی آموخت
از هر دو جهان، قاعدهٔ داد برانداخت
بر خاک درت پارهٔ دل ریخت سرشکم
در کوی تو این قافله، بار سفر انداخت
همچون جرس افسانه فروش است خروشم
بیتابی دل آه مرا از اثر انداخت
از زخم شود جوهر شمشیر، نمایان
دانست تو را هر که به حالم نظر انداخت
تا بوسهٔ آن حسن گلوسوز چه باشد
نام لب تو، کام مرا در شکر انداخت
نشناخته بودیم دری غیر در دل
ما را به چه تقصیر، فلک در به در انداخت؟
در عشق ندانم که وفا چون و جفا چیست
این درد گرانمایه، مرا بی خبر انداخت
ای خلوتیان الحذر از عشق فسونگر
ما را به زبان همه کس چون خبر انداخت
عشق است حزین ، فاش بگویم که بدانند
این شعله، که در خرمن جانم شرر انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر شور و شوق وجود محبوبش قرار دارد و این عشق باعث غم عمیق او شده است. او به کوی معشوق میرود و از شدت عشقی که در دل دارد، همهچیز را فراموش کرده و غم و اندوهش را به تصویر میکشد. شاعر به نظر میرسد که در عشق به بیخبری و رازهایی دچار شده و از درک وفا و جفا ناتوان است. او هشدار میدهد که عشق میتواند فریبنده و خطرناک باشد و شعلههای این عشق در وجود او شعلهور شده است. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و کشمکشهای شاعر در مسیر عشق است.
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری مرا مجنون کرده که دیوانهوار به دنبال تو هستم و این احساس غم و اندوه، بار سنگینی بر دوشم گذاشته و مرا به زانو درآورده است.
هوش مصنوعی: وقتی مشکلی به سراغ تو میآید، این سیمرغ رنگپریده در مسیر پرخطر، به سمت آن میرود و خود را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: چشم سیاه و جذاب تو به من آموخت که عشق میتواند قوانین و نظامهای این دنیا را زیر پا بگذارد.
هوش مصنوعی: اینجا در کنار در شما، اشکهای من همچون تکههای دل ریخته شده است. در این کوچهی تو، این گروه مسافران لوازم سفر خود را به زمین گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: صدای من مانند جرس است که قصهها را روایت میکند، ولی این شوق و بیتابی دل من باعث شده تا آه و نالهام تأثیری نگذارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به وضعیت من نگاه کند، میفهمد که زخمهای عمیق و دردناک من نشانهای از قدرت و تاثیر شمشیر است.
هوش مصنوعی: بوسهٔ آن زیبایی که دل را به آتش میکشاند، چه نامی بر لب تو میتواند باشد که مرا در شیرینی قرار داده است.
هوش مصنوعی: ما در گذشته درک درستی از دلی که در ما حضور داشت نداشتیم. حالا به چه گناهی، سرنوشت ما را به تنگنا و بیپناهی کشانده است؟
هوش مصنوعی: در عشق نمیدانم که وفاداری و خیانت چه معنایی دارند؛ این درد سنگینای که دارم، مرا از حقیقت بیخبر کرده است.
هوش مصنوعی: ای کسانی که در تنهایی مشغولید، مواظب عشق فریبنده ما باشید که به همه جا و به زبان همه کس، خبر ما را منتقل کرده است.
هوش مصنوعی: عشق حالتی غمانگیز است، و باید بگویم که این احساس درون من مانند شعلۀ آتش است که در وجودم شعلهور شده و باعث درد و رنج من شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت
دل شهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت
دلخته نشد عاشق از آن نیر و نیازرد
دلخته از آن شد که به روز دگر انداخت
زآن نیر که انداخت کسی دور به دعوی
[...]
ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
پیش رخت از هاله مکرر سپر انداخت
با گوشه دل غنچه صفت ساخته بودم
بوی تو مرا همچو صبا دربدر انداخت
در دیده صاحب نظران موی زیادم
[...]
روی تو چو از پیش نظر پرده برانداخت
آتشکدهٔ مهر به دور قمر انداخت
بی روی تو هر قطرهٔ اشکی که برون شد
از دل همه را دیدهٔ من از نظر انداخت
در عین سخن خندهٔ آن لب نه ز عقل است
[...]
خاتون قیامت چو به ایشان نظر انداخت
از دیده ز مهجوری یاران گهر انداخت
نزد پدر از شوق کسا پرده برانداخت
وز فرط تضرع بدل وی شرر انداخت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.