گنجور

شمارهٔ ۲۶۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نیست مرا دوستر از دوست دوست

اوست مرا دوست مرا دوست اوست

دم ز رخ دوست زند آینه

در نظر مردم از آن دوست روست

دل خم ابروی تو دارد هوس

صدر نشین بین که چه محراب جوست

گوی چه ماند به زنخدان یار

این زنخ مردم بیهوده گوست

آنکه ز هر رنگ می از خم مرا

باده یک رنگ ببارد سبوست

نافه چین را که نسیم تو داشت

در طلب از شوق تو بدرید پوست

سرو لب جوست قدت ز آن مرا

دیده لب جوی و لب جوست دوست

چیست ز غم حال تو گفتی کمال

تا رخ زیبای تو دیدم نکوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام