گنجور

شمارهٔ ۲۶۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت

بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست

چندان کشید ناله که آواز او گرفت

از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد

در هر گه که پای بوس توأم آرزو گرفت

زاهد به صحبت نو پر رندان درد نوش

آن روز بار یافت که بر سر سبو گرفت

شوق لبت به میکده اش برد موکشان

پیری که از مرید همه ساله مو گرفت

گلگون سوار بر ره عشق نو خیل اشک

در ریختند و روی زمین را فرو گرفت

ضایع مکن که حرف بود در بصر کمال

چشم تو سرمه ای که از آن خاک گو گرفت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید