ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت
جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال
سوزی زدل برآمد و شوری درو گرفت
فارغ شد از سلامت و راه فنا گزید
هر دل که با ملامت عشق تو خو گرفت
روشن شد از لوامع اشراق آن جمال
آن پرتوی که نیر خورشید ازو گرفت
می خواند گل ز وصف جمال تو آیتی
عشقت چه نکتها که برو رو برو گرفت؟
اوصاف یار عشق نخست از خرد شنید
اول ازو شنید و بآخر برو گرفت
اندر میان این همه رندان باده نوش
جم بود خال آدم و جام جم او گرفت
دانی میان زاهد و عارف چه فرق بود؟
این راه اعتدال گزید، آن علو گرفت
قاسم میان خاک در شاهوار یافت
چون باز یافت باز ره جست و جو گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود سخن میگوید. او با ذکر جمال یار، شور و شوقی در دل خود حس میکند که او را از آرامش دور میکند و به عشق در میآورد. زیبایی معشوق چنان درخشان است که حتی نور خورشید نیز از آن متاثر میشود. شاعر به تفاوت زاهد و عارف اشاره میکند و میگوید که عارف میانهروی را در پیش میگیرد. در پایان، شاعر به جستجوی حقیقت و عشق در خاک و خاکی بودن خود اشاره میکند و از آن راهی نوین برمیگزیند.
هوش مصنوعی: یاد و ذکر خوب محبوب همه جهان را پر کرده است، اما به شیوهای زیبا و شایسته این کار انجام میشود.
هوش مصنوعی: روح، نکتهای را از آن زیبایی کامل شنید و به شدت از دل برخواست و شور و شوقی درونش ایجاد شد.
هوش مصنوعی: هر دلی که به ملامت عشق تو عادت کرده، از سلامت دور شده و به سوی نابودی گرایش پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: از نورهای درخشان، زیبایی آن چهره نمایان شد که نوری مانند نور خورشید از آن گرفته شده است.
هوش مصنوعی: گل از زیبایی تو میسراید و نشانههایی از عشق تو را بیان میکند. چه نکات جدیدی که در روبهرویت قرار میگیرد!
هوش مصنوعی: صفات و ویژگیهای معشوق در ابتدا از عقل و خرد شنیده شده و در نهایت به دل و جان او منتقل گشته است.
هوش مصنوعی: در بین این همه انسانهای شیرینکار و خوشگذران، جام جم و نشانههای خاص آن، در واقع نماد زیبایی و کمال انسانی با طعم خوش زندگی است.
هوش مصنوعی: میدانی تفاوت زاهد و عارف چیست؟ زاهد راه میانه را انتخاب کرده، در حالی که عارف به اوج و بلندی دست یافته است.
هوش مصنوعی: قاسم در دل خاک شاهوار نشانهای یافت و دوباره به جستجوی خود ادامه داد، گویی که به دنبال چیزی مهم و ارزشمند بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت
در ماهتاب دوش خرامان همی شدی
ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت
من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند
[...]
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم
از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینهپوش
[...]
سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت
ملک مزلزل دل دیوانگان عشق
آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت
ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن
[...]
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت
بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست
چندان کشید ناله که آواز او گرفت
از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد
[...]
حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت
یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت
یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید
از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت
دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.