گنجور

شمارهٔ ۲۵۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرد بی درد مرد این ره نیست

غافل از ذوق درد آگه نیست

بی رخ زرد و اشک سرخ بر رو

دعوی عاشقی موجه نیست

روشن و خوش صباح زنده دلان

ا جز به بیداری سحرگه نیست

سالک باکرو نخوانندش

آنکه از م اسوی منزه نیست

آستین کوته است شیخ چه سود

چون از دنیاش دست کوته نیست

خواجه تا کی زند زهستی دم

که شود زیر خاک ناگه نیست

جان برین خاک ره فشاند کمال

گر زند لال عشق بیره نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.