گنجور

شمارهٔ ۲۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست

اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست

تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تو

یک شب سگی نگفت که این استخوان کیست

باری مرا به حسرت درد نو سوخت جان

کا درد بی دوای نو درمان جان کیست

نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاک

ای جان ز لب مپرس که این آستان کیست

گفتم به جان غم تو بخواهم خرید گفت

ای مفلس زبان زده بنگر زبان کیست

دشنام میدهی و میدانی اینقدر

کاین راحتم بگوش رسد از زبان کیست

هر لحظه پرسیم که تو زآن کینی کمال

آری همین قدر نشناسی که زآن کیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید