گنجور

 
کمال خجندی
 

گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست

آنجا همگی صورت و اینجا همه معناست

ای باد بر آن روی نکو این همه برقع

رسمی است به این رسم برانداختن اولاست

از پرتو آن روی جناب سر آن کوی

طوریست که آنجا همه انوار نجلاست

زیر خم ابروی تو آن طرة مکسور

گوشی به تماشاگه طاق آمده کسراست

در کوثر اگر عکس فتد زآن قد و رخسار

گویند که در روضه در رضوان و در طوباست

گفتی چه دهی دل به سر زلف سیاهی

مجنون چه کند کاین کشش از جانب لیلاست

در مکتب عشق است کمال آمده چشمت

طفلی که روان کرده به گریه الف و باست