گنجور

شمارهٔ ۱۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عشق آئین پارسایان نیست

سلطنت رسم بینوایان نیست

می به صوفی مده که آن صافی

در خور حال ہی صفایان نیست

مگر آن دل که برقرار خودست

واقف از حال بیقراران نیست

یار بیگانه شد چنان امروز

کش دگر بار آشنایان نیست

آنکه مشغول نعمت و نازست

هیچش اندوه بینوایان نیست

دولت وصل خواستم گفتند

سلطنت در خور گدایان نیست

رهبران چون کمال این ره را

سالها رفته اند و پایان نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام