گنجور

شمارهٔ ۱۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سرو قدت روان لبت جان است

جان من این روان من آن است

حلقه حلقه اگر نه مست نواند

در گوش تو از چه غلطان است

یادگارم ز تیر غمزه تو

بر دل خسته داغ پیکان است

دیده در علم دید؛ درانی است

تا در کنار این معانی نه حد باران است

گفتمش مرغ زیرک است دلم

گفت صیاد نیز پردان است

گفتم این میم و هاست روی بتافت

بنگریدش که چون سخن دان است

عشق ما عبر خطت که نیست هنوز

سوز پیدا و دود پنهان است

ختم شد بر کمال لطف سخن

هرچه بعد از کمال نقصان است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید