گنجور

شمارهٔ ۱۶۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست

با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت

زانکه هیچت به جگر سوختگان پروا نیست

مفتی شرع که از روی تو منعم فرمود

غالب آن است که در علم نظر دانا نیست

ای که گفتی هوس عشق برون کن ز دماغ

تک بچه کار آیدم آن سر که درو سودا نیست

بی تو گر هست هنوز از اثر جان باقی

این گناه از قبل بخت بد است از ما نیست

عقل دید آن قد و می گفت به آواز بلند

الحق انصاف کو بالاتر از این بالا نیست

پرده بر گیر که بیند رخت امروز کمال

کو چو کوته نظران منتظر فردا نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید