گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست

کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز

دامنش بیسیبی نیست که خون آلودست

گفتی از خاک در خویش فرستم گردی

همچنان چشم رجا بر کرم موعودست

بخشی از خوان ملاحت به جگر سوختگان

بده امروز که حلوای لبت بی دودست

به جفا دور شدن از نو نباشد محمود

هر کجا پای ایازست سر محمودست

سفر عشق تو بی واسطه راهبری

حد ثانیست که این ره ره تا محدودست

گر به سودای بیان عمر زیان کرد کمال

این که سر در قدمت سود سراسر سودست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید