گنجور

 
کمال خجندی
 

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست

کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز

دامنش بیسیبی نیست که خون آلودست

گفتی از خاک در خویش فرستم گردی

همچنان چشم رجا بر کرم موعودست

بخشی از خوان ملاحت به جگر سوختگان

بده امروز که حلوای لبت بی دودست

به جفا دور شدن از نو نباشد محمود

هر کجا پای ایازست سر محمودست

سفر عشق تو بی واسطه راهبری

حد ثانیست که این ره ره تا محدودست

گر به سودای بیان عمر زیان کرد کمال

این که سر در قدمت سود سراسر سودست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.