گنجور

شمارهٔ ۱۳۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت

نکته زان لب شنید و "جانب میخانه رفت

سرگذشتی گفتم از دل آتش" جان شعله زد

گرم شد هنگامه خوابم بر سر افسانه رفت

آگه از سوز دل ما دل فروزانند و بس

شمع داند آنچه شبها بر سر پروانه رفت

بر خورد یک روز دانم عاشق از کشت مراد

اینچنین کز اشک او در خاک چندین دانه رفت

در دل ریشم خیال آن در زلف پیچ پیچ

راست مار گنج را ماند که در ویرانه رفت

جای تاریک است زلفت بی شعاع آینه

کس نمی بارد بر آن راه چو مو جز شانه رفت

برد دست آویز جان و سر چو رفت آنجا کمال

عاشق درویش هرجا رفت درویشانه رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام