گنجور

شمارهٔ ۱۳۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است

هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است

گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز

شکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است

از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواست

هر که شد خاک درت او را به از صد عزت است

گر به بینی عاشقی در گربه ای زاهد چو اشک

از نظر مگریز کان باران ز ابر رحمت است

زحمت آن در مده ای سر که از ما دوست را

این گرانی بس که جان بر آستان خدمت است

با تو در دوزخ مرا نار وعذاب سلسله

خوشتر از رخسار و زلف حوریان جنت است

نیست جز وصلی ازو در پوزه جان کمال

آفرین بر جان درویشی که صاحب همت است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید