گنجور

شمارهٔ ۱۱۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم شوخ نو هر کرا کشتست

اول از رشک آن مرا کشتست

به شکر گفته اند دشمن کش

دوستان را لبت چرا کشتست

غم تو لشکر سلیمان است

که چو مورم به زیر پا کشته است

گفته ای خونبهای کشت منم

همه را عشق خونبها کشته است

خسته غمزه را لب تو دواست

خستگان ترا دوا کشته است

آفتاب از تو حسن میدزدد

صبح از آن رو چراغ ها کشته است

وعده کشتی بده به کمال

جان من وعدهای کرا کشته است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.