گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی

اگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی

دل چاره درد تو به این کرد که خون شد

این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی

میسوخت سراپای وجودم ز دل گرم

گرمی نزدم هر دم ازین غم دم سردی

حوران کفن من همه در روی بمالند

با خاک لحد گر برم از کوی تو گردی

عاشق بشه فرد یگانه ننشیند

گر نیست چو فرزین ز دو عالم شده فردی

کو بار سبک روح که بهر دل مجروح

سازیم ز خاک قدمش مرهم دردی

تا چند کمال این همه درمان طلبیدنه

رنجی بر و دردی طلاب از باطن مردی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.