گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دست ندارم از تو من گرچه زېایم افکنی

تیز ترم بدوستی گر همه تیغ میزنی

نیست ز هم مفارقت سابه و آفتاب را

هر طرفی که میروی من به تو و تو با منی

ای نفس صبا ز ما بر سر زلف او بگوی

چند بدل شکستگان عهد کنی و بشکنی

سرو بلند پایه را آن همه ناز کی رسد

پیش درخت قامتت گر نکند فروتنی

ای به امید وصل او بر زده دست و آستین

این نشود میسرت جز که به پاکدامنی

شکر که گر دمی زدم در همه عمر خویشتن

با تو به دوستی زدم بادگران به دشمنی

شوق لب تو میدهد ذوق سخن کمال را

مرغ سخن سرا نشد تا که نگشت گلشنی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید