گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

ترحمی به غریبان بینوا نکنی

به دشمنان مخالف بسر بری باری

به دوستان وفادار جز جفا نکنی

چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما

که این مضایقه با دیگران چرا نکنی

نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سبب

که التفات به حال من گدا نکنی

به وعده چند دهی انتظار وصل مرا

چو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی

ثواب کار من است آنکه بر نشانه دل

به نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی

کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوز

تو همچنان به وصال خود آشنا نکنی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید