گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری

خال مشکین رخ رنگین لب شیرین داری

تو چه دانی ز من و حال من ای شمع چگل

که چو من عاشق دل سوخته چندین داری

بی نیازی و نیازت بمن بیدله نیست

پادشاهی و فراغ از من مسکین داری

گفتة رسم وفا دارم و آئین جفا

آن نداری سر یک موی ولی این داری

ای صبا نکهت آن زلف مگر نشنیدی

که هوای چمن و برگ ریاحین داری

دعوی زنده دلی از تو تکونیست کمال

گر شب فرقت جانان بر بالین داری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید