این چه دامی است که از سنبل مشکین داری
که به هر حلقهٔ آن صد دل مسکین داری
همه را نیش محبت زدهای بر دل ریش
این چه نوشی است که در چشمهٔ نوشین داری
خون بها از تو همین بس که ز خون دل من
دست رنگین و کف پای نگارین داری
عرقت خوشهٔ پروین و رخت خرمن ماه
وه که بر خرمن مه خوشهٔ پروین داری
همه صاحب نظران بر سر راهت جمعند
خیز و بخرام اگر قصد دل و دین داری
به چمن گر نچمی بهر تماشا نه عجب
گر خط و عارض خود سبزه و نسرین داری
من اگر سنگ تو بر سینه زنم عیب مکن
زان که در سینهٔ سیمین دل سنگین داری
از شکرپاشی کلک تو فروغی پیداست
که به خاطر هوس آن لب شیرین داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت کسی میپردازد که دلها را به دام عشق خود انداخته است. او به ناز و لطافت معشوق اشاره میکند و میگوید که محبت او زخمهای عمیقی بر دلها به جا گذاشته است. شاعر از ویژگیهای ظاهری معشوق و تاثیرش بر دیگران سخن میگوید و به زیباییهای او مانند عرق و لباسش که با ستارهها و ماه مقایسه میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر با عمیقترین حس و عشق نسبت به معشوقش بیان میکند که اگر برای او رنج ببرد، این عیب نیست، زیرا عشقش عمیق و واقعی است.
هوش مصنوعی: این چه دام زیبایی است که از گل سنبل مشکی درست کردهای، که در هر گرهی آن صد دل بینوا و داغدار وجود دارد.
هوش مصنوعی: محبت تو بر دلهای آسیبدیده مانند نیشی گران است؛ این چه لذتی است که در چشمهای دلانگیز به جا گذاشتهای؟
هوش مصنوعی: خون بهای عشق و محبت من به تو این است که با دست و پای رنگین خود، نشان افسردگی و درد دل من را داری.
هوش مصنوعی: عرق تو به مانند خوشهٔ ستارهٔ پروین (که به زیبایی مشهور است) است و لباس تو همچون خرمن (مزرعهٔ) ماه میدرخشد، وای که تو بر این خرمن نیز خوشهٔ پروین (زیبایی و درخشندگی) داری.
هوش مصنوعی: همهٔ اهل دانش و نظریهپردازان در مسیر تو گرد آمدهاند، بنابراین اگر به دنبال عشق و دین هستی، برخیز و با نرمی و زیبایی گام بردار.
هوش مصنوعی: اگر به چمن (باغ) نروی و برای تماشا نمانی، نباید تعجب کنی که زیبایی و دلرباییات مانند سبزه و گل نسرین است.
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر محبت تو بر سینهام سنگ بزنم، تو حق نداری به من ایراد بگیری، زیرا خودت در دل زیبای خود، بار سنگینی از عشق و محبت داری.
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلنشینی قلم تو مشخص است که به خاطر تمایل به آن لب شیرین، شکرپاشی میکنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می به جام ار چه زخون من مسکین داری
نوش بادت که شکرخنده شیرین داری
دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را
زانکه در حقه یک خنده دو پروین داری
زان لب ساده گرم بوسه ببخشی، کم ازآنک
[...]
چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
خال مشکین رخ رنگین لب شیرین داری
تو چه دانی ز من و حال من ای شمع چگل
که چو من عاشق دل سوخته چندین داری
بی نیازی و نیازت بمن بیدله نیست
[...]
قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داری
قصد غارتگری عقل و دل و دین داری
حسن صورت نشود جمع به لطف سیرت
نازنینا تو هم آن داری و هم این داری
جان من خسته بدان غمزه فتان کردی
[...]
بیسبب باز به عشاق سر کین داری
سخت بیرحمی و نه کیش و نه آیین داری
تا کجا خون چو من بیگنهی ریختهای
پنجه از خون شهیدیست که رنگین داری
نقد جان در کف پای تو نثاریست حقیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.