گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی

به ناز و شیوه نسوزی مرا و نگداری

خس توایم همه کار خس چه باشد سوز

نو آتشی و توانی که کار ما سازی ت

بدست نیغ تو کار جراحت دل ریش

مام نا شده خواهم که از سر آغازی

به زیر پا شکند هرچه افتد این عجیبست

که بشکنه دلم از زیر پا نیندازی

نبرد دست به زلفت صبا به بازی نیز

حریف زیر برست و نمی خورد بازی

اگر چه سرور بستان صنوبر آمد و سرو

ترا رسد بسر سروران سرافرازی

کمال باز گزیدی هوای قامت بار

بدت میاد که مرغ بلند پروازی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید