گنجور

 
خالد نقشبندی
 

بحمدالله که از اقبال و بخت خسرو ثانی

در درج مروت، اختر برج جهانبانی

چراغ دودمان شیر شیران، شاه گردون جاه

حسن بیگ آنگه زیبد نور چشم عالمش خوانی

ز آزاری که عالم از غمش بودند در ماتم

به اندک مدتی صحت بیافت از فضل یزدانی

سزد از شکر این نعمت اگر کروبیان هر دم

به سجده سر فرو آرند چون افراد انسانی

ز تشخیص شفایش خسرو ثانی چنان شد شاد

که یعقوب پیمبر از وصال ماه کنعانی

تن و جان من و صد همچو من بادا فدای او

وجودش عافیت بخش است بهر قاصی و دانی

نه تنها من از یمن همتش گشتم خلاص از غم

کزو شاداب گردد خار و گل چون ابر نیسانی

من مسکین اگر قربان او گشتم عجب نبود

که اسمعیل را حق آفرید از بهر قربانی