هرگز ترحمی به من مبتلات نیست
معلوم شد مرا که تو خوف خدات نیست
ما در قمار عشق تو جان باختیم لیک
با آن دو رخ تو شاهی و پروای مات نیست
بهر بلای جان سخنی جستم از لبت
خرسند کن بلات مرا گر بلات نیست
گفتم مگر حیات بود لعل جانفزات
گفتا کلام بیهده کم گو حیات نیست
گر بینم از وفات به بالین پس از وفات
مقصودم از خدای به غیر از وفات نیست
خالد ز کلکت این غزل دلگشا که ریخت
جز در خور بلاغت پیر هرات نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تجربیات عاطفی عمیق شاعر در قمار عشق و علاقهاش به معشوق است. او از احساساتش صحبت میکند و میگوید که در عشق جان باخته است، ولی معشوقش توجهی به او ندارد. شاعر از معشوق درخواست میکند که از بلای جانش صحبت کند و امیدوار است که این بلا مثبتی برای او باشد. او همچنین اشاره میکند که زندگی بدون احساسی عمیق، بیمفهوم است و در نهایت مرگ را به عنوان سرنوشت قطعی خود قبول دارد. در پایان، شاعر به بلاغت و زیبایی کلام خود افتخار میکند و از شعرش به عنوان دلگشایی یاد میکند.
هوش مصنوعی: هرگز بر من رحمتی نخواهی داشت، چون متوجه شدم که تو از خدا میترسی.
هوش مصنوعی: ما در بازی عشق تو جان خود را باختیم، اما با وجود آن دو چهره تو، سلطنت و نگرانی از باخت برای ما اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: برای رفع مشکل و ناراحتیام، از تو تقاضایی دارم. اگر درد و رنجی وجود ندارد، خواهش میکنم با صحبتهای شیرینت مرا شاد کن.
هوش مصنوعی: گفتم آیا زندگی وجود دارد که جان را شاداب کند؟ گفت: کمتر از این حرفهای بیهوده نزن، زندگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگم بر بالینم بیایند و مرا ببینند، تنها خواستهام از خدای این است که دیگر مرگ نباشد.
هوش مصنوعی: این غزل زیبا و دلنواز از نظر بلاغت، تنها درخور کسی مانند شاعر هرات است و دیگر کسی نمیتواند به این خوبی آن را بسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دانی مرا به توبه چرا التفات نیست
زیرا که روی توبه ما در ثبات نیست
در آتش فراغ اگر می نمیخورم
تسکین التهاب به آب فرات نیست
گو گرد راز آتش باکو شنیده ای
[...]
ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست
پروای جان خویش و سر کاینات نیست
از پیش یار اگر نفسی دور میشوم
هر دم که میزنم ز حساب حیات نیست
در عاشقی خموشی و در هجر صابری
[...]
از ششدر جهات، امید نجات نیست
دربند روزگار، نجات از جهات نیست
طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیب
این گاهواره گویی از این امهات نیست
چون بید هر که تلخی بی حاصلی کشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.