گنجور

 
خالد نقشبندی

هرگز ترحمی به من مبتلات نیست

معلوم شد مرا که تو خوف خدات نیست

ما در قمار عشق تو جان باختیم لیک

با آن دو رخ تو شاهی و پروای مات نیست

بهر بلای جان سخنی جستم از لبت

خرسند کن بلات مرا گر بلات نیست

گفتم مگر حیات بود لعل جانفزات

گفتا کلام بیهده کم گو حیات نیست

گر بینم از وفات به بالین پس از وفات

مقصودم از خدای به غیر از وفات نیست

خالد ز کلکت این غزل دلگشا که ریخت

جز در خور بلاغت پیر هرات نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

دانی مرا به توبه چرا التفات نیست

زیرا که روی توبه ما در ثبات نیست

در آتش فراغ اگر می نمیخورم

تسکین التهاب به آب فرات نیست

گو گرد راز آتش باکو شنیده ای

[...]

عبید زاکانی

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست

پروای جان خویش و سر کاینات نیست

از پیش یار اگر نفسی دور می‌شوم

هر دم که میزنم ز حساب حیات نیست

در عاشقی خموشی و در هجر صابری

[...]

صائب تبریزی

از ششدر جهات، امید نجات نیست

دربند روزگار، نجات از جهات نیست

طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیب

این گاهواره گویی از این امهات نیست

چون بید هر که تلخی بی حاصلی کشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه