گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۴

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن

وز بهر من دلشده عزم سفری کن

چون بلبل سودازده راه چمنی گیر

چون طوطی شوریده هوای شکری کن

فرهاد صفت روی بصحرا نه و چون سیل

از کوه برآور سر و یاد کمری کن

چون کار تو در هر طرفی مشک فروشیست

با قافله چین بخراسان گذری کن

شب در شکن سنبل یارم بسر آور

وانگه چو ببینی مه رویش سحری کن

برکش علم از پای سهی سرو روانش

وز دور در آن منظر زیبا نظری کن

احوال دل ریش گدا پیش شهی گوی

تقریر شب تیرهٔ ما با قمری کن

هر چند که دانم که مرا روی بهی نیست

لطفی بکن و کار مرا به بتری کن

گر دست دهد آن مه بی مهر و وفا را

از حال دل خستهٔ خواجو خبری کن

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.