گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید

سعادت ابدی از درم فراز آید

حکایت شب هجر و حدیث طره دوست

اگر سواد کنم قصه‌ئی دراز آید

چو یاد قامت دلجوی او کند شمشاد

رود بطرف لب جوی و در نماز آید

برآید از دل مشتاق کعبه نالهٔ زار

اگر بگوش وی آوازه حجاز آید

کجا بملک جهان سردر آورد محمود

اگر چنانک گدای در ایاز آید

زهی سعادت آنکس که از پی مقصود

رود بطالع سعد و سعید باز آید

کی از هوای تو باز آیدم دل مجروح

که پشه باز نیاید چو صید باز آید

دلی که در خم زلفت فتاد اگر سنگست

ز مهر روی تو چون موم در گداز آید

چو عود هر که ز عشاق دم زند خواجو

ز سوز فارغ و از ساز بی نیاز آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.