آن زمان کو زلف را سر میبرد
از صبا پیوند عنبر میبرد
در غم زنجیر مشکینش فلک
هر زمان زنجیر دیگر میبرد
در جمال روی او نظارگی
دست را حالی به خنجر میبرد
پس عجب نی گر رگ ایمان ما
نیش آن مژگان کافر میبرد
این عجبتر، کان لب نوشین به لطف
گردنان را سر به شکر میبرد
گفت خاقانی نه مرد درد ماست
زین بهانه آبش از سر میبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او از زلفهای پرپیچ و خم معشوق، عطر خوش عنبر که از باد میآید، و زنجیرهای غم که افلاک به وجود آوردهاند، صحبت میکند. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق به قدری است که حتی احساسات او را تحت تأثیر قرار میدهد و ایمان شخصیتی را که به او علاقهمند است، تحت فشار قرار میدهد. لبهای شیرین معشوق هم به لطف و مهربانی او اشاره دارد و در پایان شاعر به این نتیجه میرسد که این درد و احساسات، نتیجه زیبایی و جذابیت معشوق است.
هوش مصنوعی: در آن زمان که نسیم بهاری، موها را به زیبایی میپیچد و بوی خوش عطر عنبر را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: در غم زنجیرهای مشکین او، آسمان هر زمان زنجیری دیگر برایش میآورد.
هوش مصنوعی: در زیبایی چهرهاش تماشاگری احساساتش را با خنجر به دست میبرد.
هوش مصنوعی: پس جای تعجب نیست اگر رگ ایمان ما به وسیله نیش مژگان کافرانه اش آسیب ببیند.
هوش مصنوعی: عجب اینکه آن لب شیرین با مهربانی، به آرامی سرش را به سمت شیرینی میبرد.
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید که هیچکس به اندازه ما دچار رنج و درد نیست و این واقعیت ما را به شدت میآزارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.