عیسیلب است یار و دم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
آخر چه معنی آرم از آن آفتابروی
کو بوی خود به صبحدم از من دریغ داشت
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
من چون کبوتران به وفا طوقدار او
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
از جور یار پیرهن کاغذین کنم
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و یار خود سخن میگوید و از کملطفیها و دردهایی که از سوی او متحمل شده است، شکایت میکند. او به تصویر کشیده که چگونه یار به او محبت و توجهی نمیکند و حتی در درخواستهای کوچک مثل یک بوسه وداع یا سلام ساده، از او دریغ میورزد. شاعر خود را به کبوترانی وفادار تشبیه میکند که به یار خود وابستهاند و او را معبود خود میداند. هیچ چیز از یار به او نمیرسد و شاعر به شدت حسرت میخورد که چرا محبوبش در عشق و محبت از او اجتناب میکند. در پایان، شاعر از بیوفایی یار حیرتزده و دلسوزی میکند.
هوش مصنوعی: یارم عیسیلب است و از او دریغ و دلسردی میبینم، من به خاطر این حال بیمار شدهام، او حتی قدمی در راه من برنداشت.
هوش مصنوعی: در نهایت، چه معنایی میتوان از زیبایی و روشنی چهرهات گرفت، کسی که در صبحگاه، عطر و بوی خود را از من دریغ کردی؟
هوش مصنوعی: وقتی از لب او برای وداع بوسهای طلب میکنم، حتی یک سلام از دور هم برای من دریغ میکند.
هوش مصنوعی: من مانند کبوترانی هستم که به وفاداری معروفند، ولی او، که برای من مانند کعبه و حرم است، این محبت و نزدیکی را از من دریغ کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و بیوفایی معشوق، تصمیم دارم که از احساسات خودم مانند یک کاغذ نازک استفاده کنم، چرا که او حتی از من قلم و کاغذ برای نوشتن احساساتم دریغ کرده است.
هوش مصنوعی: من از چشمم نامهای نوشتم که هزار موضوع دارد، اما او تنها یک حرف از من را از خود دریغ کرد.
هوش مصنوعی: خود یار از دل خاقانی ناراحت است، ای عجب! بگو چه چیزی بود که این لطف از من دریغ داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آب حیات من که نم از من دریغ داشت
خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت
من هر شبی نشسته ز هجرش به روز غم
او پرسشی به روز غم، از من دریغ داشت
گه گه به بوی او شدمی زنده پیش ازین
[...]
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
میها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت
بنمود صد گرم به حریفان هزار حیف
بوسی دو نیز بر قدم از من دریغ داشت
دی گفتمش بگز لب خود را به من بده بر
[...]
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت
صدنامهٔ بیدریغ رقم زد به نام غیر
وز کلک خویش یک رقم از من دریغ داشت
اغیار را به عشوهٔ شیرین هلاک کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.