گنجور

 
خاقانی

درد دل گویم از نهان بشنو

راز، بی‌زحمت زبان بشنو

جوش دریای غصه باور کن

موج خون بنگر و فغان بشنو

بر کنار دو جوی دیدهٔ من

بانگ دولاب آسمان بشنو

لرزهٔ برق در سحاب دل است

نالهٔ رعد ز امتحان بشنو

پیش کوه ار غمان من گویی

کوه را بانگ الامان بشنو

چون بخندد عدو ز گریهٔ من

دل به خشمم کند که هان بشنو

تندرستی ورای سلطانی است

از دو تن پرس و شرح آن بشنو

یا ز دربان تن‌درست بپرس

یا ز سلطان ناتوان بشنو

حال شب‌های هجر خاقانی

چون بخواهی ز این و آن بشنو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

عاشقا، راز عاشقان بشنو

هم ز بی‌دل حدیث جان بشنو

همام تبریزی

سخن این مذکران بشنو

همه تن گوش باش و آن بشنو

شاه نعمت‌الله ولی

گفتهٔ عاشقان به جان بشنو

این چنین گفته ای آنچنان بشنو

با تو گویم حکایت مستان

بشنو از قول عاشقان بشنو

نوش کن جام می که نوشت باد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه