گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چون سلیمان سوی مرغان سبا

یک صفیری کرد بست آن جمله را

جز مگر مرغی که بد بی‌جان و پر

یا چو ماهی گنگ بود از اصل کر

نی غلط گفتم که کر گر سر نهد

پیش وحی کبریا سمعش دهد

چونک بلقیس از دل و جان عزم کرد

بر زمان رفته هم افسوس خورد

ترک مال و ملک کرد او آن چنان

که بترک نام و ننگ آن عاشقان

آن غلامان و کنیزان بناز

پیش چشمش هم‌چو پوسیده پیاز

باغها و قصرها و آب رود

پیش چشم از عشق گلحن می‌نمود

عشق در هنگام استیلا و خشم

زشت گرداند لطیفان را به چشم

هر زمرد را نماید گندنا

غیرت عشق این بود معنی لا

لااله الا هو اینست ای پناه

که نماید مه ترا دیگ سیاه

هیچ مال و هیچ مخزن هیچ رخت

می دریغش نامد الا جز که تخت

پس سلیمان از دلش آگاه شد

کز دل او تا دل او راه شد

آن کسی که بانگ موران بشنود

هم فغان سر دوران بشنود

آنک گوید راز قالت نملة

هم بداند راز این طاق کهن

دید از دورش که آن تسلیم کیش

تلخش آمد فرقت آن تخت خویش

گر بگویم آن سبب گردد دراز

که چرا بودش به تخت آن عشق و ساز

گرچه این کلک قلم خود بی‌حسیست

نیست جنس کاتب او را مونسیست

هم‌چنین هر آلت پیشه‌وری

هست بی‌جان مونس جانوری

این سبب را من معین گفتمی

گر نبودی چشم فهمت را نمی

از بزرگی تخت کز حد می‌فزود

نقل کردن تخت را امکان نبود

خرده کاری بود و تفریقش خطر

هم‌چو اوصال بدن با همدگر

پس سلیمان گفت گر چه فی‌الاخیر

سرد خواهد شد برو تاج و سریر

چون ز وحدت جان برون آرد سری

جسم را با فر او نبود فری

چون برآید گوهر از قعر بحار

بنگری اندر کف و خاشاک خوار

سر بر آرد آفتاب با شرر

دم عقرب را کی سازد مستقر

لیک خود با این همه بر نقد حال

جست باید تخت او را انتقال

تا نگردد خسته هنگام لقا

کودکانه حاجتش گردد روا

هست بر ما سهل و او را بس عزیز

تا بود بر خوان حوران دیو نیز

عبرت جانش شود آن تخت ناز

هم‌چو دلق و چارقی پیش ایاز

تا بداند در چه بود آن مبتلا

از کجاها در رسید او تا کجا

خاک را و نطفه را و مضغه را

پیش چشم ما همی‌دارد خدا

کز کجا آوردمت ای بدنیت

که از آن آید همی خفریقیت

تو بر آن عاشق بدی در دور آن

منکر این فضل بودی آن زمان

این کرم چون دفع آن انکار تست

که میان خاک می‌کردی نخست

حجت انکار شد انشار تو

از دوا بدتر شد این بیمار تو

خاک را تصویر این کار از کجا

نطفه را خصمی و انکار از کجا

چون در آن دم بی‌دل و بی‌سر بدی

فکرت و انکار را منکر بدی

از جمادی چونک انکارت برست

هم ازین انکار حشرت شد درست

پس مثال تو چو آن حلقه‌زنیست

کز درونش خواجه گوید خواجه نیست

حلقه‌زن زین نیست دریابد که هست

پس ز حلقه بر ندارد هیچ دست

پس هم انکارت مبین می‌کند

کز جماد او حشر صد فن می‌کند

چند صنعت رفت ای انکار تا

آب و گل انکار زاد از هل اتی

آب وگل می‌گفت خود انکار نیست

بانگ می‌زد بی‌خبر که اخبار نیست

من بگویم شرح این از صد طریق

لیک خاطر لغزد از گفت دقیق

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

omidvar در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۸ نوشته:

سلام
چند روز پیش مصاحبه ای خوندم از یک حافظ قران که راجع به معجزات قران بود راجع به آیه قالت نمله گفته بود این آیه به معنی گفتن مورچه ماده میباشد
که اخیرا دانشمندان فهمیده اند که مورچه ماده در مواقع خطر بقیه را صدا میزند من با خواندن این شعر
مولانا که گفته است :آن که گویدراز قالت نمله
یاد آن گفته حافظ قرآن افتادم دوستان اگه نظری دراین مورد دارید لطفا بنده را راهنمایی کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۸ نوشته:

امیدوار نیکبختم قران کتابی است انسان ساز و هدایت و مژده ای بر گروایان و در آن نکته ها از دانش فراوانند ولی زنهار نباید به آن به چشم سر نگریست که چشم دل می خواهد برادر . باید بر فرمانش گردن نهاد و خوی بپیراست و جان بویراست !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۸ نوشته:

از رقت رقیق به عربی لغت رکاک را هم داریم که نانی است نازک .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۰ نوشته:

نام بانک موران آمد خوبست نامی از سرورمان سهروردی هم بیاورم که کتابی دارد به نام لغت موران .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

برای بیمارناکی در لغت فرس سروری که کتابی بس نیکو و پرمایه است واژه انگشتال آمده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۴ نوشته:

36 نمار( اشاره از نماریدن ) است به آیه قران کریم که اذا هو خصیم ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۷ نوشته:

سدفن یعنی کسی که سد فن و صنعت داند و فن هنوز در لری فند گفته می شود . و فندی یا آفندی به لری یعنی نیرنگباز و پیوندی با افندی به معنی آقا ندارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمید دوست دار مولانا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

چند صنعت رفت ای انکار تا
آب و گل انکار زاد از هل اتی
اشاره به آیه قرآن: هل اتی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا - معنی آیه : آیا زمانی طولانی بر انسان بگذشت که چیزی قابل ذکر نبود؟
استفهام در این آیه برای تثبیت مطلب است و در نتیجه معنا را به طور سربسته اثبات می کند و معنای آن این است که به طور مسلم روزگاری بوده که نام و نشانی از انسان نبوده و انسان در مقابل زمین و آسمان و خشکی و ... چیز قابل ذکری نبود و هنوز خلق نشده بود تا موجود شود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.