گنجور

 
افسر کرمانی

مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد

چها به من، ز تو ای شوخ سیمبر گذرد

گذشت روز وصال تو و همی شادم

که شام هجر تواش، نیز بر اثر گذرد

بجز دو سنبل مشکین فراز نخل قدت

که دیده مشک تر، از سرو کاشمر گذرد

به شام هجر تو، بس شعله ها که زآه دلم

شهاب وار، ز خاور به باختر گذرد

 
sunny dark_mode