گنجور

 
افسر کرمانی

زلف سیه منه که حجاب قمر شود

مپسند روزگارم از این تیره تر شود

آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توست

آهم، که هم عنان نسیم سحر شود

غافل مشو ز آتش پنهانی دلم،

مپسند پای تا سرم از گریه تر شود

سیلی است سیل اشک که از هجر لعل یار،

هرچند خون شود جگر، این بیشتر شود

پیداست کز غم لب یاقوت فام توست

لخت دلم که رنگ به خون جگر شود

ویرانه دلم که بود جای گنج مهر،

ز این بیشتر مخواه که زیر و زبر شود

کوته نظر، نظر ز تو بر دیگری کند

حاشا که دیده جز به رخت دیده‌ور شود

ای نور دیده دیده به غیرت درآورم

گر دیده باز بر رخ یاری دگر شود

افسر حدیث عشق تو و محنت فراق

مشکل فسانه ای است مبادا سمر شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود

وز دیدگان کنارم همچون شمر شود

از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا

از خون سر مژه چو سر نیشتر شود

راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سعدی

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

حکیم نزاری

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه