برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
کاستخوان را همچو نی، آتش به جان آوردهام
از دهانت خواستم سرّی بیارم در میان
هیچ را، تعبیر از آن سرّ دهان آوردهام
بس که در موی میانت بردهام فکرت به کار
خویش را باریک چون موی میان آوردهام
دادهام دل در هوای کوه نور پیکرت
تا نپنداری از این سودا، زیان آوردهام
بر نبرد خصم، برق جانگداز آه را
توأمان با تیرت ای ابرو کمان آوردهام
با حریفان، در قمار دلبری، غنج و دلال
نسیه میآری و من نقد روان آوردهام
گفتم این بالا و چشم و زلف و مژگان چیست؟ گفت:
فتنهها باشد، که در آخر زمان آوردهام
همچو افسر، از غمت ای فتنه آخر زمان
شکوهها بر مردم دارالامان آوردهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عاشقی عمیق و شور و شوق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر با زبان تمثیلی و استعاره، احساسات و تأثیرات عشق را بر روی خود توضیح میدهد. او عشق را چنان عمیق و آتشین احساس کرده که به شکل استخوانش نفوذ کرده و تمام وجودش را درگیر کرده است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و جذابیتهای او اشاره میکند و میگوید که این جذابیتها فتنهای است که در زمانۀ جدید به وجود آمده است. در کل، شعر بیانگر شوق و درد عشق و تأثیر آن بر زندگی شاعر است.
هوش مصنوعی: عشق تو را به عمق وجودم راه دادهام، بهطوری که همچون نی درون استخوانهایم، آتش و شعلهای روشن کردهام.
هوش مصنوعی: از تو خواستم که رازی را برای من بیاوری، اما در واقع هیچ چیزی از آن راز را نتوانستم بفهمم.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت موهای تو، فکر و ذهنم به شدت مشغول شده و تمام توجهام را معطوف به تو کردهام، به حدی که تمرکز و کارهایم تحت تأثیر قرار گرفته و حساسیت و دقت زیادی پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: دل من در آرزوی چهرهی کوه نور قرار دارد و میخواهم که این عشق را زیانبار نپنداری.
هوش مصنوعی: برای مقابله با دشمن، همزمان با تیرهایم، آتشی جانسوز از دل آه خود میفرستم، ای ابروانی که مانند کمان هستی.
هوش مصنوعی: در محیط رقابت و فریبندگی عاشقانه، تو با ناز و کرشمه، وعدههای نسیه میدهی، در حالی که من عشق و احساسات واقعیام را بیواسطه و صادقانه پیشکش کردهام.
هوش مصنوعی: گفتم این زیباییها و چهره دلربا چیست؟ گفت: اینها فتنههایی هستند که در روزگار آخر به دنیا آمدهاند.
هوش مصنوعی: مانند تاج، از دغدغهات ای فتنهی زمانه، نالهها و نارضایتیها را برای مردم دارالامان به ارمغان آوردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح وارم کآفتابی در نهان آوردهام
آفتابم کز دم عیسی نشان آوردهام
عیسیم از بیت معمور آمده وز خوان خلد
خورده قوت وزله اخوان را ز خوان آوردهام
هین صلای خشک ای پیران تر دامن که من
[...]
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام
عالمی را از فغان خود به جان آوردهام
از گناه توبه با زنار گبر خویش را
دست و گردن بسته در دیر مغان آوردهام
هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچه
[...]
سوی تهران خویش را از اصفهان آوردهام
یا که از گلخن مکان در گلستان آوردهام
یا که از دارالحوادث بار رحلت بستهام
رخت هستی جانب دارالامان آوردهام
یا که گویی از بلای زاهدان جان بردهام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.