سوی تهران خویش را از اصفهان آوردهام
یا که از گلخن مکان در گلستان آوردهام
یا که از دارالحوادث بار رحلت بستهام
رخت هستی جانب دارالامان آوردهام
یا که گویی از بلای زاهدان جان بردهام
نیمجانی بر در پیر مغان آوردهام
راست گویم داشتم یک چند در دوزخ مقام
وین زمان جا در بهشت جاودان آوردهام
جنت از قهر شه ار دوزخ شود نبود عجب
نه به تهمت این مثل بر اسفهان آوردهام
قهر شاه است آنچه او را نام دوزخ کردهام
لطف شاه است آنچه نام او را جنان آوردهام
شاه گردون مرتبت فتحعلیشه آنکه من
از نخستین تا زبان اندر دهان آوردهام
نیست جز حرف مدیحش بر زبانم گوییا
مدح او آموخته آنگه زبان آوردهام
دوش دیدم چرخ را میگفت با سیارگان
خویش را در سایهٔ آن آستان آوردهام
گفت کیوان قدر من بالاتر آمد زآن که من
روز و شب خود را بر آن در پاسبان آوردهام
مشتری گفتا سعادت آنچه اندر قرنهاست
دوستانش را قرین در یک قران آوردهام
گفت مریخ از کمال آسمان تیر بلا
هرچه آید دشمنانش را نشان آوردهام
مهر گفتا روزها در سایهٔ رایش شدم
این همه نور و ضیا از فیض آن آوردهام
زهره گفتا بودم اندر بزمش از خنیاگران
چند روزی بخت بد در آسمان آوردهام
گفت مه گویم چرا گاهی هلالم گاه بدر
خلق را تا چند ازین ره در گمان آوردهام
تا به بزم ار کنم گه ساغری گاهی دفی
خویش را گاهی چنین گاهی چنان آوردهام
با عطارد گفتم از کلکش نداری شرم گفت
پس چرا مهر خموشی بر زبان آوردهام
گفت عنصر با فلک اَلفَخرُ لی لا لَک که من
زامتزاجی این چنین صاحب قران آوردهام
ناگه از فوج ملک بانگی بر آمد کای گروه
تا به کی گویید این آورده آن آوردهام
گفت حق کاو را برای مظهر اسماء خویش
از فراز لامکان سوی مکان آوردهام
شهریارا زیبدت گویی اگر از عزم خویش
ترجمان سر لوح کن فکان آوردهام
بار گاهت را سزد الحق که گوید گاه بار
بر زمین از خویش پیدا آسمان آوردهام
تا بسوزم زآتش رشک آفتاب چرخ را
آفتاب طلعت شاه جهان آوردهام
چرخ بهر حل و عقد آورد اگر سیارگان
من دبیران شه گیتی ستان آوردهام
آسمان را هر طرف خیلی اگر از انجم است
من سپاه بیکران از هر کران آوردهام
از هجوم سرکشان ز آمدشد گردنکشان
راه این درگاه را چون کهکشان آوردهام
خسروا عمری به سر سودای این در داشتم
تا نگوید کس کز این سودا زیان آوردهام
بندگان را قابل خدمت نبودم خویش را
با هزار امید در سلک سگان آوردهام
کی بود یا رب فرستم مژده سوی اصفهان
کز عنایات شه این آورده آن آوردهام
خستگان را مرهم از داروی لطفش کردهام
مجرمان را از خط عفوش امان آوردهام
ابر آزاریست عفو شه گلستان اصفهان
ابر آزاری به طرف گلستان آوردهام
لطف شه خورشید تابان اصفهان کان گهر
تابش خورشید تابان سوی کان آوردهام
گر مسیح از باد و خضر از آب بخشیدی حیات
من ز خاک پای شه بر مرده جان آوردهام
جرمهای بینهایت عفوهای بیشمار
بر در شاه جهان این برده آن آوردهام
کامکارا آسمان با بخت تو گوید مرنج
یک دو روز از دشمنت را کامران آوردهام
آفتاب دولتت اول فروزان کردهام
پس چو شمع صبحگاهش در میان آوردهام
تا به دوران تو هرکس باز داند قدر خویش
این شگفتیها برای امتحان آوردهام
دولتت را با ابد پیوند الفت دادهام
مدتت را با نهایت سرگران آوردهام
هر زمان بادا خطابت از قضا کای شهریار
بلعجب نقشی به دورانت عیان آوردهام
دوستت را گرچه در می زعفران افکندهام
عارضش را همچو شاخ ارغوان آوردهام
دشمنت را گرچه هردم خون به ساغر کردهام
چهرهاش را همچو برگ زعفران آوردهام
باشد ار انصاف کس عیبم نگوید زین که من
هم مکرر قافیه هم شایگان آوردهام
هست این نظمی که گوید انوری از افتخار
این قصیده از برای امتحان آوردهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نغز و زیبا توسط انوری ابیوردی نوشته شده و در آن شاعر از سفر خود به تهران و تجربههای گوناگونش در زندگی سخن میگوید. او با اشاره به مکانهای مختلفی که از آنها آمده، نشان میدهد که زندگیاش پر از فراز و نشیب بوده است. شاعر به دنیای فانی و ناپایداری در آن و همچنین به لطف شاه اشاره میکند. وی معتقد است که سرنوشت و پیشرفت او در زندگی به لطف الهی و مهربانی شاه وابسته است و از عزت و مقام او تمجید میکند.
در ادامه، شاعر به آسمان و سیارات اشاره میکند و از نمادهای کیهانی برای بیان احساسات و تجربیاتش استفاده میکند. او بر این موضوع تاکید دارد که زندگیاش پر از دگرگونیهاست و در نهایت به ستایش از مقام شاه و دعا برای دوام و بقای خانواده و جامعهاش میپردازد. شاعر به اعتماد به نفس و اهمیت شناخت ارزشها در زندگی اشاره دارد و در انتها این شعر را به عنوان امتحانی از هنر شاعری خود مینامد.
هوش مصنوعی: من از اصفهان یا از جایی دور به تهران آمدهام، مثل این که از گلی در یک گلستان به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: شاید من از دنیای حوادث و مشکلات جدا شدهام و توشه زندگیام را به سوی سرزمین امن و آرامش آوردهام.
هوش مصنوعی: گویی من از مشکلات زاهدان جان کندهام و حالا نیمجانی را که دارم، به درگاه پیر مغان آوردهام.
هوش مصنوعی: من راست میگویم که مدتی در دوزخ زندگی کردم، اما اکنون به بهشت جاودان منتقل شدهام.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر غضب پادشاه، بهشت نیز تبدیل به جهنم شود، جای تعجب نیست. این سخن را به طعنه و کنایه درباره اصفهان گفتهام.
هوش مصنوعی: من به دلیل رفتارهای ستمگرانهاش او را به نام دوزخ خواندهام و از سوی دیگر، به خاطر مهربانیهایش او را به بهشت تشبیه کردهام.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و والا مقام، فتحعلیشاه است، که من از ابتدا تا به حال دربارهاش سخن گفتهام.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که بر زبان من جاری است، ستایش اوست. گویی که برای مدح او آموزش دیدهام و به همین خاطر زبانم را به کار بردهام.
هوش مصنوعی: دیشب دیدم که چرخ فلک در حال صحبت با ستارهها بود و میگفت که من هم در سایهٔ آن دروازه آمدهام.
هوش مصنوعی: کیوان میگوید که موقعیت و ارزش من به قدری افزایش یافته که دیگر نیازی به مراقبت مداوم و دائمی من از آن ندارم.
هوش مصنوعی: مشتری میگوید که من خوشبختی را به دست آوردهام و این خوشبختی را در طول سالها به دوستانم نزدیکی بخشیدهام و آن را با یک ارزاندوی خاص به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: مریخ اعلام کرد که از عظمت آسمان، هر خطری که به سوی دشمنانش بیاید را به نمایش گذاشتهام.
هوش مصنوعی: خورشید گفت: در سایهٔ راستی و صداقت تو، من به این روشنی و درخشندگی دست یافتهام و همهٔ این نور و زیبایی را از برکت وجود تو بهدست آوردهام.
هوش مصنوعی: زهره میگوید که مدتی را در مهمانی او گذراندهام و در این مدت از هنرمندان موسیقی لذت بردهام، ولی متأسفانه بخت من در این روزها خوب نبوده است.
هوش مصنوعی: میگوید: چرا گاهی مانند هلال باقی میمانم و گاهی مانند ماه کامل میشوم؟ مردم تا کی باید از این رفتار من در گمان و فکر باشند؟
هوش مصنوعی: هرگاه به میخانه میروم، گاهی با دلی شاد و گاهی با احساسی متفاوت، سرود خود را میخوانم و لحظات را به شیوههای مختلف تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: با عطارد صحبت کردم و از او خواستم که در مقابل کسی که موجب ناراحتیاش شده شرم داشته باشد. او در پاسخ گفت پس چرا من زبانم را بستهام و سکوت کردهام؟
هوش مصنوعی: عنصر (ویژگیهای) زمین به آسمان گفت: «من به خاطر ترکیبی که دارم، افتخار میکنم و دلیل آن این است که من این اندازه باارزش هستم که مانند یک قرآن (کتاب مقدس) به وجود آمدهام، نه تو.»
هوش مصنوعی: ناگهان از گروهی از فرشتگان صدایی بلند شد که ای جمع، تا کی به یکدیگر بگویید که من این آوردهام و آن آوردهایم؟
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که من برای تجلی نامهای خود، او را از عالم بیمکانی به سمت مکان و زندگی دنیوی آوردهام.
هوش مصنوعی: ای شهریار، آیا شایستهات نیست که اگر ارادهات را بر روی لوحی بنویسی، بگذار من هم آن را به زبان بیاورم؟
هوش مصنوعی: شایسته است که مقام تو به قدری بلند باشد که بگویی بار من از زمین به آسمان رسیده است.
هوش مصنوعی: من به قدری تحت تأثیر زیبایی و نور آفتاب هستم که حتی اگر باعث حسادت آن آفتاب هم شوم، ادامه میدهم و برای درخشش بیشتر، زیبا به نظرم میآید.
هوش مصنوعی: اگر این چرخ و فلک در کار خود مشکلات و پیچیدگیها را حل و فصل کند، من به عنوان نویسندهای از کواکب و سیارات، مسائلی را که در دنیای بزرگ وجود دارد، آوردهام.
هوش مصنوعی: در آسمان هر کجا که نگاه کنم، تعداد ستارهها بسیار زیاد است؛ اما من نیروهای بیپایانی از همه جا به همراه آوردهام.
هوش مصنوعی: به خاطر هجوم زورگویان، گردنکشان را از این درگاه راندام و همچون کهکشان، راهی برای عبور ایجاد کردهام.
هوش مصنوعی: من عمری را صرف آرزوی این در کردم تا این که کسی اینجا به من نگفته باشد که از این آرزو ضرر کردهام.
هوش مصنوعی: من نتوانستم به بندگان خدمت کنم و به همین خاطر خودم را با هزار امید در میان گروهی از سگان قرار دادهام.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، کی میتوانم خبری خوش به اصفهان بفرستم که از لطف و محبت پادشاه، چیزهای ارزشمند و زیبایی را با خود آوردهام؟
هوش مصنوعی: من برای خستگان آرامش و تسکین فراهم کردهام و مجرمان را با بخشش و گذشت خود از عذاب نجات دادهام.
هوش مصنوعی: ابر، نماد درد و غم است، و من با خود بارانی که بیرحمانه بر روی گلستان اصفهان میبارد، به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: لطف و زیبایی خورشید درخشان اصفهان را به من نشان بده، زیرا من گوهر و نوری که از این خورشید تابش میکند را به سوی تو آوردهام.
هوش مصنوعی: اگر مسیح از باد زندگی بخشید و خضر از آب، من از خاک پای پادشاه زندگی تازهای به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: در برابر درگاه پادشاه بزرگ، من این برده، گناهان بیپایان و بخششهای فراوانی را آوردهام.
هوش مصنوعی: آسمان به تو میگوید نگران نباش، چرا که من دو روز از دشمنت به تو برتری و کامیابی آوردهام.
هوش مصنوعی: من به وضوح درخشندگی و شکوه موفقیت تو را به وجود آوردهام، پس آن را مانند شمعی در آغاز صبح در میان گذاشتهام.
هوش مصنوعی: من این شگفتیها را برای امتحان آوردهام تا در زمان تو هر کسی بتواند ارزش خود را بشناسد.
هوش مصنوعی: من ارتباطی عمیق و همیشگی با خوشبختیات برقرار کردهام و زمانت را به بهترین و نیکترین حالت ممکن تبدیل کردهام.
هوش مصنوعی: هر لحظه که قضا و قدر به تو سخن میگوید، ای شاه بزرگوار و شگفتانگیز، من تصویری از گذشتهات را به روشنی به نمایش گذاشتهام.
هوش مصنوعی: دوستت را اگرچه در گلهای زعفران کاشتهام، اما زیباییاش را مانند شاخهای از درخت ارغوان به نمایش گذاشتهام.
هوش مصنوعی: اگرچه من هر لحظه در پی دشمنی خود بودهام و به او آسیب رساندهام، اما همچنان چهرهاش را زیبا و درخشان چون برگ زعفران میبینم.
هوش مصنوعی: اگر کسی با انصاف باشد و عیبی از من نگوید، چون من نیز بارها قافیههای شایستهای را آوردهام.
هوش مصنوعی: این چیزی که من بیان میکنم، نتیجه نظم و ترتیب خاصی است که به افتخار این شعر از انوری به وجود آمده و برای آزمودن آن ارائه شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح وارم کآفتابی در نهان آوردهام
آفتابم کز دم عیسی نشان آوردهام
عیسیم از بیت معمور آمده وز خوان خلد
خورده قوت وزله اخوان را ز خوان آوردهام
هین صلای خشک ای پیران تر دامن که من
[...]
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام
عالمی را از فغان خود به جان آوردهام
از گناه توبه با زنار گبر خویش را
دست و گردن بسته در دیر مغان آوردهام
هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچه
[...]
برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
کاستخوان را همچو نی، آتش به جان آوردهام
از دهانت خواستم سرّی بیارم در میان
هیچ را، تعبیر از آن سرّ دهان آوردهام
بس که در موی میانت بردهام فکرت به کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.