که میگوید که من دلبر ندارم
که از زلف بتان دل برندارم
دل صدپارهام را مرهمی کو
که تاب خنجر دیگر ندارم
خوشم با گلستان چشم خونین
که غیر از لاله احمر ندارم
بکش تیغ و بکش بی جرم ما را
بگو پروایی از محشر ندارم
به بالینم بیا تا بر تو ریزم
وجودی را که در بستر ندارم
ز لخت دل کنم جان را مداوا
که دارویی از این خوش تر ندارم
ننوشم بی دو لعلت ساغر می
که خون دل در آن ساغر ندارم
کشد آن ترک بر افسر اگر تیغ،
من از خاک درش سر بر ندارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس تنهایی و بیکسی صحبت میکند. او در جستجوی مرهمی برای دل شکستهاش است و از نبود دلبر و معشوق نالان است. با وجود درد و رنج، او به زیباییهای طبیعت و عشق در گلستان چشم مینگرد و احساس شادی میکند. همچنین، او در درخواست از معشوق به بیان بیپروایی و تسلیم خود در برابر عشق میپردازد و همچنین از عشق به ساغر و لعلهای معشوق سخن میگوید. در پایان، عشق را به قدری عمیق میداند که حتی در سختیها نیز حاضر به ترک معشوق نیست.
هوش مصنوعی: شاعر میگوید که من محبوبی در کنار خود ندارم که بتوانم از زیباییهای او دل بکنم و جدا شوم.
هوش مصنوعی: دلbroken و آشفتهام، به دنبالی پناهی میگردم که دیگر طاقت درد و زخم جدیدی را ندارم.
هوش مصنوعی: من از تماشای گلزار با چشمان اشکآلود لذت میبرم، چرا که فقط لالههای سرخ را در آنجا میبینم و چیزی جز آنها ندارم.
هوش مصنوعی: تیغت را بکش و بیدلیل ما را بکش، بگو که از حساب و کتاب روز قیامت ترسی ندارم.
هوش مصنوعی: بیا کنارم تا وجودی را که در زندگی ندارم، برای تو نثار کنم.
هوش مصنوعی: از دل خسته و آزرده خود، جانم را التیام میبخشم، زیرا هیچ دارویی از این بهتر و دلپذیرتر ندارم.
هوش مصنوعی: من بدون لبهای زیبایت شراب نمینوشم، چون در آن شراب چیزی از اندوه دل درونم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر آن جوان ترک، با تیغش بر افسر من بکشد، من هرگز از خاک درش سر برنخواهم داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو گل بهر نثار ار زر ندارم
همینم بس که درد سر ندارم
به عالم غیر تو دلبر ندارم
بجز لطفت کسی دیگر ندارم
گرم چرخ فلک همدست باشد
من از خاک درت سر برندارم
بجز بوی سر زلفت نگارا
[...]
به مسکینی سر گوهر ندارم
ولی از گوهری دل برندارم
قبای عافیت در بر ندارم
کلاه دلخوشی بر سر ندارم
صراحی قسمتم درخواب کردن
چو بالین یافتم، بستر ندارم
ندیدم هیچ گه یاری ز کوکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.