بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر
ابروان کرده حسام و مژّگان را خنجر
دل ما در صف مژگانش، شبی یک تنه تاخت
چون نیارست ستیز آورد انداخت سپر
بر نثار دُر دندان و عقیق لب او،
از دلم دیده فرو ریخت عقیقین گوهر
نبرد شیفتگی راه به غم خانه دل
نشود شیفته، گر زلف تو از باد سحر
در خم زلف دلم آرزوی لعل تو کرد
طلبد آب حیات از ظلمات اسکندر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و شیفتگی به معشوق، که به زیبایی و ستمگری او اشاره دارد، است. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و هجران میگوید و تصاویری از عشق ناکام را با استفاده از عناصر طبیعی و نمادین به تصویر میکشد. او به تأثیر عمیق حضور معشوق در زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق میتواند انسان را به افسردگی و غم برساند. در نهایت، شاعر در جستجوی آب حیات و نجات از تاریکیهای عشق ناتمامش است.
هوش مصنوعی: به خاطر سختیها و بیمحلیهای آن عاشق ترکچهره، کمر ابروهای او مانند نیزهای تیز و مژگانش همچون خنجری میزند که به قلبم نفوذ میکند.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر زیبایی مژگان او، شبی به تنهایی به جنگ رفت، چون نتوانست در برابر او مقاومت کند، تسلیم شد و سپر انداخت.
هوش مصنوعی: بر اثر زیبایی دندانهای درخشان و لبهای خوشرنگ او، اشکهای قیمتی از چشمم ریخت.
هوش مصنوعی: دلبستگی و شیدایی به عشق، گاهی به جایی نمیرسد و اگر هم به وقوع بپیوندد، همچنان دل را غمگین میکند. حتی اگر موهای تو در نسیم صبح به زیبایی درخشند.
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف تو، دل من خواهان لعل تو است و تلاش میکند تا آب حیات را از تاریکیهای اسکندر به دست آورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.