گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ای بزرگی که از میا من و تو

همه حاجات اهل فضل رواست

طبع تو آب و خاطرت آتش

حلم تو کوه و همّتت دریاست

تا سوی من ز جانب کرمت

التفاتی نرفته مدّتهاست

نظرت نیست سوی سفلگیان

زان که قصدت به عالم بالاست

گر به خدمت رسم و گر نرسم

یک زبانم پر از دعا و ثناست

مدد همّتی دریغ مدار

که یار من از یمین شماست

ناگهان در مهّمی افتادم

که ترا نیز باد اگر چه بلاست

شب تاریک و فکر گوناگون

نیک دانی که موجب سوداست

خاصه چون شمع در میان نبود

که بدو انس مردم داناست

چشمها گرچه روشنست به جمع

جمع بی شم چشم نابیناست

به شب آنرا که روشنایی نیست

گر هزاران تکلّفست هباست

نیست پیدا مرا ز تاریکی

که چپ من کجاور است کجاست

بده انگشت و شمع می جستم

که چنین همّتی بلند کراست

که کند وجه شمع من روشن

گر به جنس خودست وگرببهاست

عاقبت عقل رهنمایم گفت

من بگویم چو شمع روشن وراست

خواجه ما هست ودر شب تاریک

روشنایی ز ماه باید خواست

زود پروانه یی به شمع بده

که ز سودای شب دلم برخاست

بده آن شمع و این شکربستان

زان که بیع شکر به شمع رواست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.