گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ای ضمیر تو غیب را جاسوس

وی تو مسعود و دشمنت منحوس

مدّتی رفت تا مرا کرمت

نه ز مطعوم داد و نه ملبوس

کرده یی حبس رسم من بی جرم

وین هم از بخت و طالع معکوس

چیست موجب که از میان رسوم

رسم من گشت ناگهان مطموس

مکن ایخواجه رسم من بفرست

مشکن بیش از این مرا ناموس

ور گناهی حوالت است به من

غلّه مطلق کن و مرا محبوس

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.