گنجور

شمارهٔ ۱۸۹ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

مرا سخن چو بیاد تو بر زبان آید

به طعم آب حیات و به ذوق جان آید

ز لفظ و معنی تو پای زاستر ننهد

چو عقل را هوس باغ و بوستان آید

بهر کجا که اشارت کند سر انگشتت

غرایب نکت آنجا بسر دوان آید

انامل و قلم تو سه پایه و علمیست

که بازگشت معانی بسوی آن آید

معالی تو به تحقیق چون معانی تو

گمان مبر که در اندازۀ گمان آید

زهی که از سر کلک تو اهل دانش را

کلید قفل در گنج شایگان آید

لواعج شعف من بدست بوس شریف

از آن گذشت که در حیزّ بیان آید

چو آفتاب نهم چشم بر دریچة نور

سحرگهان که نسیمی ز گلستان آید

سر شک چشمم بینی گرفته دامن من

چو شمع هر گه مرا « نور » بر زبان آید

ز شوق حادق دان این که همچو صبح مرا

به هر نفس که زنم نور در دهان آید

من از خیال تو شرمنده ام که او هر شب

برای من ز بخارا به اصفهان آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام