گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

بهاء الدّین که تا دور جهان بود

نپندارم که چون تو یک جوان بود

سخن کاندر دهانش صد زبانست

همیشه در ثنایت یک زبان بود

بدان خلق و لطافت کز تو دیدم

دعاگوی تو از جان می توان بود

فضولی دی سوالی کرد از من

که سر خیل فضولان جهان بود

که آن صندوقچه کز لطف صنعت

تماشا گاه اهل اصفهان بود

خرد زو می گزید انگشت حیرت

ز بس کش خرده کاری بیکران بود

ز نقش دلربایش جان مانی

خجل می گشت و الحق جای آن بود

نگاریده به سیم آن شعر چون زر

برو یا رب که تا چون دلستان بود

بنزد خواجه یی گفتند بردی

که دستش طیرۀ دریا و کان بود

چه فرموده اندر آن معرض چه دادت؟

بهایش بستدی یا رایگان بود؟

از آن سیمی که بروی خرج کردی

به آخر سود دیدی یا زیان بود؟

وفا شد هیچ و حاصل گشت آخر

توقّعها کز آنت در گمان بود؟

جواب او ندانستم چه گویم

که بندی استوارم بر دهان بود

بگفتم این قدر آخر که آری

چنان کم آرزو آمد چنان بود

مرا چیزی نفرمودند امّا

بهایی نیک دانم در میان بود

کرم فرمای و حل کن مشکل من

در این کار لطفت هم ضمان بود

چه من لایق نمی دانم که گویم

بنزد خواجه بردیم و همان بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.