گنجور

 
قطران تبریزی
 

ملکان را ز آسمان کبود

چون تو هرگز کریم و راد نبود

هرگز از تو کسی بلا نکشید

هرگز از تو کسی جفا نشنود

عید فرخنده باد بر تو ملک

باد یزدان ز جان تو خشنود

تا ترا درد رنجه داشت همی

روز مردم ز درد گشت کبود

ما همه بندگان چو شیفتگان

دل غم آلود و دیده خون آلود

تا بدین مایه حال تو یزدان

خلق را صنع خویشتن بنمود

بس نه بخشود بر تو باد یقین

بر همه مردم جهان بخشود

دار و گیر جهانیان را چرخ

ز تن و جان و دل ترا بزدود

تنت پالود کردگار ز درد

زود گردی درست و خرم زود

گر جهان بر تو وقف کرد خدای

نکند بر تو هیچ دشمن سود

باد چندان بقات در شاهی

که بود نام بت پرست و جهود